به اين صفحه خوش آمديد...
مى مى خورم و هر كه چو من اهل بود   .....   مى خوردن من به پيش او سهل بود
مى خوردن من حق ز ازل مى دانست     ......      گر مى نخورم علم خدا جهل بود



Friday, October 08, 2004

فقط یه بچه میتونه اونقدر ساده باشه که در عین حالیکه بخاطر همینش اینقدر دوستش داری٬ به خاطر نفهمیدن حرفات ازش خسته بشی.

من نمیخوام مغزم یک dictionary باشه که خروجیش همیشه یه سری چیز ثابت بر مبنای ورودیشه!

میدونی چیه؟! رابطه خطی بین بغز و گلو آزاد شدنشه.
اگه یک روز بغز آزاد شده یکی نتیجش حتی یه سیلی باشه تو گوشم٬ ترجیح میدم بعدش بی دغدغه ترین چایی عمرمو باهم بنوشیم.

هی....
من به همون اندازه که واست متاسفم بخاطر درستی چیزی که تا حالا می دونستی و نمیکردی٬ واسه خودم ناراحتم٬ بخاطر اشتباه بودن چیزی که نمیدونستم و می کردم.

نظرتون چیه؟!
صلاح خویش خسروان دانند......
......
......
و خسروان همه هنوز از مادر نزاده اند!
راستی این روزها تولد یکی هست٬ یک دوست خوب و صمیمی...

{ یادت نره دوستت دارم ... خیلی دلم تنگه برات... دار و ندارمو بگیر... مال خودت مال چشات ...
خورشید بردار و بیا... آفتابی شو به خاطرم... قرارمون یادت نره ... دیر نکنی منتظرم... یادت نره... منتظرم... }
کنسرت منصور ٬ ۸ اکتبر ۲۰۰۴ ٬ آمستردام.



آمار بازديدكنندگان
دوستان 
درباره 
دادن لينك
آرشيو

[Powered by Blogger]