به اين صفحه خوش آمديد...
مى مى خورم و هر كه چو من اهل بود   .....   مى خوردن من به پيش او سهل بود
مى خوردن من حق ز ازل مى دانست     ......      گر مى نخورم علم خدا جهل بود



Thursday, October 28, 2004

تحمل کن عزيز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گريه ی من
به ياد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده ی توست
صدايی در من عاشق اگر هست

منو نسپر به فصل رفته ی عشق
نذار کم شم من از آينده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاينده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو٬گرفتار تو باشم
***
نذار از رفتنت ويرون شه جانم
نذار از خود به خاکستر بريزم
کنار من که وا می پاشم از خود
تحمل کن٬تحمل کن عزيزم

به من فرصت بده رنگين کمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حديث تازه ی عشق توام من
به پايانم نبر٬از نو بياغاز

منو نسپر به فصل رفته ی عشق
نذار کم شم من از آينده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاينده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو٬گرفتار تو باشم.

ابی



آمار بازديدكنندگان
دوستان 
درباره 
دادن لينك
آرشيو

[Powered by Blogger]